-->


Sunday, May 02, 2004

باران نفرت

عزیز من به چه روی می گیری?

که من دلتنگ گشته ام.
با چه کسی عهد کردی یادت هست?
آن روزها که باران به شدت می بارید!
باران خشم ، غضب ، لعنت و نفرین بود نه باران رحمت.
یادت هست تا کی زیر باران ماندیم?
ولی کس ، دوستی نیامد به سراغ ما
افسوس که ما را به دشمن سپردند.
افسوس که ما را قربانی خوشحالی خود کردند
لعنت بر تو ای آسمان
که دو روز بعد گشادی آسمان را
تا کی مردان روزگار خود را بشکنند
و مانند آسمان بگیرند
یاد هست آن گدا از تو چه پرسید
آری می دانی ، گفت:
ای آقا شرافت کیلوی چند
و تو گفتی برای هر که نمی دهند
واو فقط نگاه کرد
دل شکسته ها را این چنین دل شکسته نکن
توی و من و خدای ما
در صحرای و بی آب که آبی ندیده ، هرگز
و سراب پیش روی ما که
ما را به دوزخ می برد
عزیز من به چه روی میگیری.
امضاء: تُرک







........................................................................................

Tuesday, April 27, 2004

چکاوک

این صدای چیست?

باز صدای کودکان گرسنه!
این صدای چیست?
باز صدای سگان تشنه به خون!
نه این صدای چکاوک است بر
بالای سرو آزادی!
این صدای دخترک روستای است
من میتوانم با تو بخوانم
چکاوک
گرچه صدای من زیبا نیست
ولی همآوای با تو عالمی دارد.
تا تو خودت را تنها ندانی.
این التماس من از تواست
چکاوک!
این صدای باد صباست.
که صدای همه ما را به هم می رساند.
گردیده یا ندیده
گر شنیده یا نشنیده
ما با هم همدلیم
این صدای تاب و تب قلب کوچک چکاوک است از آنسوی شهر!
صدای دخترکیست از داخل شهر گرسنه
صدایت گرم
دمت پُر مهر
سازت گرم ، دمت گرم چکاوک.

امضاء : تُرک


........................................................................................

Monday, April 26, 2004

فراموشی آفتاب عالم تاب

هی هی هی

آدم قرن بیستم
چه می فهمی از رودخانة زندگی
یاد هست زندگی پدرانت را
یاد هست باغهای زیبای کودکی را
لحظه ای با باد بودن ، لحظه ای بر ضد آب
هی هی هی
آدم قرن بیستم
بوسه را فراموش نکرده ای
که قدیم ها می زدی بر لب بلبل
پنجره ات را میگشودی بر روی آفتاب عالمتاب
یاد هست سایه را دوست داشتی در تابستان بی تاب
یاد هست که نمیدانستی
محبت خریدنی یا فروشی است
کجا دیده بودی لالة سرخ را بفروشند
کجا دیده بودی پرستو در پائیز کوچ نکرده باشد
کجا دیده بودی که پرستو در گوشة لانة خود بمیرد
درتنهای
کجا دیده بودی که ماهی تُوی تنگ قبل از تحویل سال بمیرد
ای کسی که در این قرن اینها را میبینی
ولی بی تفاوتی
و با بی تفاوتی ماهی قرمز را به دور می اندازی
در زمانی که آن را دفن می کردی و به آن گریه میکردی
یاد هست ای آدم قر ن بیستم؟

امضاء : تُرک


........................................................................................

Sunday, April 25, 2004

سرو خشکیده

من و درخت خشکیدة سرو

من و آب و سردی عرق بدن
من و کلاغ خسته
آهسته و آرام بر جاده های بی پایان
با ماه زیبا همراه و با ستاره ها
تا کی میخواهی همان گونه سر افراز بمانی
ای سرو
مگر نخشکیده ای ، آن برگ را برای چه نگه داشتی ای?
مگر هنوز امیدی داری?
خودت را قول نزن
آن برگ بحر خاطرات جوانیت هست؟
میدانم!
قبول کردن مُردن سخت است?
آن برگ را فرو ننداز
آن برگ را از باد سنگ دل ، دل نگه دار
از باران ، پائیز محفوظ دار
که این نماد پیروزی ماست!
بر قامت زمین آهکی
بگذار از تو دور شوم!
بگذار با صدای شکست قلب خود
بمیرم!
ای دیار من ، ای دیار مهربانان
میدانم دل کندن از تو سخت است ?
ولی دیگر ، دلی برای گریه کردن بر سروهای خشکیده ندارم.

امضاء : تُرک



........................................................................................

Saturday, April 24, 2004

صدای گریه

باز ناله ، باز صدای مرگ
باز گریه ، باز بیماران مرده
باز سلسلة خاطرات وحشت
قدم را سست نکن ، یار
ببین آن پیر خشکیده را
ببین آن پسرک بی عشق را
سازش گریه ، شادیش مرگ
تا کی در اینجا مرگ?
تا کی امید نجات ?
تا کی?
من با تو خواهم آمد
من شکوه از رنگین کمان دارم?!
من شکوه از پائیز دارم?!
رنگین کمان
بگیر رنگ سیاه و فریاد!
آسمان بشکن?
بشکن از صدای مرگ!
بشکن از صدای مرگ ماهی افتاده از تنگ را
افسوس که دیگر دیر است
اما اگر این آغاز است.
من می آیم با سرود پیروزی
من می آیم با شادی
من بر تو بر گونه هایت خواهم زد
من بوسه بر لبات خواهم زد
ای پیروزی خفته
امضاء : تُرک


........................................................................................

Sunday, April 18, 2004

تیک تیک زمانه

صدای تیک تیک زمانه
صدای قارقار کلاغ آسمونی
صدای وزوز مگسهای زمانه
صدای وحشتناک ماشینهای زمانه
تُو، گوشم ناله میکردند
یکی ناله از عمر بی پایانش
یکی ناله از رنگ سیاهش
یکی از ظلم بی پایان زمانه
آه که دلم گرفته
از یاد این زمانه.
باز آمد ناله جگر سوز یاران
باز آمد به آشیان
پائیز، خزان، مرده
باز آمد به وطن
خاکِ مرده
ای وطن پرستان
کجائید
که ببینید
که آشیان را کفتار ها گرفته اند؟
افسوس
کاشانه را شکستن؟!
ناله تا کی کنیم برخیز باد ، و بوی بهار آر
که خسته از تکرار پائیز شدیم
ای باد برخیز.
امضاء : تُرک


........................................................................................

Saturday, April 17, 2004

مسافر غربت

برگردد و بنگر ای تو

که در راه سفر به غرقبتی
برگردد و بنگر به پشت سر
ببین این کاشانه را
که ویرانه میشود یواش، یواش.
برگرددو ببین پشت سرت را
که در آنجا درختان جوان را به تبر می سپارند.
برگرددو ببین پشت سرت را
که بلبل فراریست از این سرزمین.
برگرددو ببین پشت سرت را
که مردم به چه میگیرند؟
برگرددو ببین پشت سرت را
که چگونه آن سرو هزار ساله را می سوزانند؟
برگرددو ببین پشت سرت را
که آن کلاغ بالای ویرانه به چه می خندد؟
برگرددو ببین پشت سرت را
که آن نوای نی چوپان از کجا میآید؟
برگرددو ببین پشت سرت را
که مدرسه ها را چگونه زندان میکنند؟
برگرددو ببین پشت سرت را
که مردم با کوله بارشان به کجا میروند؟
برگردد که میدانم
نه نای رفتن داری و
نه نای ماندن

امضاء : تُرک


........................................................................................

Home

[Powered by Blogger]